تبليغاتX
heart 2 heart



اللهم عجل لولیک الفرج و النصر.

من گمان میکردم شما میخواهید مطالب اساسی رابیان کنید. بنده به شما علاقه مندم. ولی باید تکرار کنم که دلم میسوزد که به شما اطلاعات غلط داده اند.
ببینید آقای صاحب زمان. خواهش میکنم به این نمودار دقت کنید. به این می گویند ضریب جینی. هرچه قدر بیشتر باشد، شکاف دینی ملت بیشتر است. الان وضع دینی ملت از قبل بهتر است.. از زمان شما که خیلی بهتر است. پس برای چه شما الان ظهور کردید؟ این ۱۲قرن کجا بودید؟ ۱۲قرن فساد نبود؟ غارتگری نبود؟ الان یک دفعه وضع بد شد؟ گرانی شد؟ بی دینی شد؟ در این ۱۲قرن گل و بلبل بود؟ برای چه ۱۲قرن سکوت کردید؟ ملت که فراموش نکرده است.زمان شما ببینید همه مناصب دست خویشاوندان یک عده ای بود. یک حلقه ای درست کرده بودند و مدام امامت را بین فرزندانشان می چرخاندند. 4 سال پیش ما آمدیم و ادعای تقدس و هاله نور کردیم. انگار وارد حریم ممنوعه عده ای شدیم. [من] نمیخواهم وارد بعضی مسایل شوم. و الان میبینیم که همه ی اینها با هم متحدند.. ما معتقدیم که صحنه گردان اصلی آقای هاشمی است. نفرمایید که ارتباطی نیست. اتفاقا ظهور شما هم جزو همان برنامه است. حتا کورش و امیرکبیر هم جزو همان باندند. ملت فراموش نکرده که آقای هاشمی کتاب در مورد امیرکبیر نوشته و او را تایید کرده. میرحسینموسوی و سید محمدخاتمی هم که از اقوام جنابعالی اند. خود شما هم که شال سبز پوشیده اید. این ها مفهومش چیه؟

هدف این دولت خدمت به ملت است. ملت بیدار است. بحمدالله ملت ایران هسته ی شده است. نانو شده است. سلول بنیادی شده است. فضایی شده است. جام جهانی شده. المپیک شده. برای چه میخواهید رشد ملت را زیر سوال ببرید؟این که خیلی بده. مگر زمان شما و پدرانتان چه قدر پروژه احداث شد؟ یک مسجدالرسول بود زمان جدتان و یک دانشگاه زمان امام صادق. چقدر اینترنت بود؟ چقدر روزنامه بود؟ آیا دموکراسی بود؟ فقط یک ابولهب بود که از شما انتقاد میکرد. ببینید با او چه کردند. با همسرش چه کردند. کراواتش را در خیابان چیدند. دستاوردهای ملت را زیر سوال نبرید. 1400 سال است وضع ملت را به اینجا رساندید. آن وقت جاروجنجال راه میاندازند که آبروی ایران در این دولت رفت. من فقط با طرح دوتا سوال از موضع ملت دفاع کردم. آنها به هم ریختند.. مستاصل شدند. شما چرا نشسته اید به جای آمریکاییها و از آنها دفاع میکنید؟ ملت فراموش نکرده زمان شما روابط با آمریکا چگونه بود. یادتان رفته که عموی شما امام حسن در سعدآباد آن قرارداد ننگین را با معاویه بست؟ اینه دیپلماسی عزتمند؟

من نمیخواستم این مسایل را باز کنم.. اما خیلی متاسف شدم وقتی این خبر را به من دادند. برای چی شما در عاشورا از بازیگر استفاده میکنید؟ ملت نمیداند که ظلم هست؟ فشار هست؟ لازم بود شما بازیگر [بیاورید] که نشان بدهید وضع دینی مردم خراب است؟ من تعجب میکنم از شما.
نمودارهای بانک مرکزی نشان میدهد دین مردم در زمان حکومت شما و پدرانتان بدترین [وضع] را داشته. در زمان جد شما میزان تشیع در هکتار صفر بوده. ما رساندیم به 100ملیون. این را که دیگر نمیشود انکار کرد آقای صاحب زمان. من نمیخواستم وارد این بحث بشوم اما جد شما با یک هجمه ی سنگین یک کتاب علیه بنده چاپ کرده که توی اون به صورت بیسابقه ای طی سیصد هزار تیتر به من و منافقین لعنت فرستاده.

من شخصا علاقه مند به ورود به اینها نبودم. قبلا هم گفته ام که ازهمه ی افتراهایی که بخود من نسبت داده شد، گذشت کردم. الان هم میبخشم. اما ازتوهین به منافقین، توهین به انتخاب ملت نمی توانم بگذرم. ملت این اجازه را نمیدهند. شما آقای صاحبالزمان باید پاسخ ملت را بدهید. این همه پولی که در جمکران به شما داده میشود چه شد؟ اینها را هزینه مراسم تولد خودتان کردید؟ همین آقای جزایری کلی نذر کرده بود. شما پول را که میگرفتید نپرسیدید از کجا آمده؟ بعد سیل اتهامات است که به ملت وارد میکنند. من همین جا اعلام میکنم، اگر آقای محصولی گفته که ثروتش امانت شماست که قرار است بعد از ظهور به شما بازگردانده شود، همه اش مال شما و تیمتان. با نوار و این حرفها که نمیشود کشور را عالمانه اداره کرد. رئیس جمهور باید خودش کارشناس ارشد باشد. بنده دکتریام را با شب بیداری گرفته ام. نه مثل بعضی که همزمان حکومت میکردند هم بدون کنکور ولایت گرفتند، آن هم در5 سالگی. البته من آماده ام شما تشریف بیاورید تا من به عنوان یک شاگرد برای شما توضیح بدهم که دیپلماسی عمومی چه چیز خفنی است.

من فقط این نکته را بگم و عرایضم را خاتمه بدهم. من اینجا پرونده ی دارم از دوتا خانم. اجازه دارم بگم؟ بگم؟ این خانمها را شما میشناسید. شما همیشه با اینها بودهاید. یک زمانی با خانم صغری و بعد خانم کبری. من با همین غیبت مخالفم نه قانون آقای ولیعصر...

مناضره احمدی نژاد با اوباما(طنز) در ادامه مطلب(از دست ندید)...!
 

 

 


ادامه مطلب . . .
نوشته شده توسط mostafa در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388






۱- تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد


۲- پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق


۳- توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد


۴- توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد


۵- توي يه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صداي بلند هورت بکشيد و نوش جان کنيد


۶- توي يه بوتيک که فروشندش دختره وادارش کنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگيد ميريد يه دور بزنيد برگرديد!


۷- توي جشن تولد يکي از دخترا تا اومد شمع ها را فوت کنه بادکنک بترکونيد


۸- اگه يه دختر يه جا يه جک تعريف کرد شروع نشده بگيد شنيديد


۹- سوتي هاي لغوي و کلامي و ديکته اي و ادبي و.. دخترا رو درگوشي بگيد بخنديد


۱۰- توي جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد


۱۱- عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد نظرتون


۱۲- روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه درنگ نکنيد


۱۳- اگه کلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي کوک گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد


۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بگید صفحه مورد نظرتونو پیدا نکردید!!


۱۵- همواره از زیبای ها و تناسب اندام مادربزرگ خدابیامرزتون(!) در مقابل دختر چاق مورد نظرتون بگید


۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده


۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه


۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده


۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه


۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن چند روز پیشتون تعریف کنید


۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید


۲۲- توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد چه حالي مي شه)


23- هر دختری از جمله باشخصیتش ازتون پرسید ساعت چنده یه کاغذ یه متری دربیارید شماره موبایلتونو بنویسید بگید سر ساعت 9 زنگ بزنه


24-جلو یکی از دوست دخترهاتون مدام از قشنگی های اونیکی بگید


25- با دوست دخترتون برید درکه پرتش کنید تو آب بگید سورپریز تولدت بود


۲۶- از یه دختر که ساعت نداره ساعتو بپرسید بعد که گفت نداره بگید اشکال نداره خودم دارم


پسران و احیانا دختران "سادیسم دار" عزیز در تکمیل این صدگانه مارا یاری دهید!


هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم



نوشته شده توسط mostafa در دوشنبه نهم دی 1387




 

غم و غم

جدایی و جدایی

تنهایی و تنهایی

.

تابستون خیلی بدی داشتم ولی ... نمیخام این اپ باز غمگین باشه پس بزارین از قسمتای خوبش بگم...میخای بخونی؟

.

.

خوب یه ماه اول یه سری اتفاقای خیلی بد برام پیش اومد که بگذریم...

یه ماه بعدم تقریبا همین بود  با این تفاوت که باید برا شهریورم درس میخوندم( که خوب خوندم )

.

اما ماه اخر...

باید بگم خیلی خوب بود(عالی).... تو این ماه تونستم همه ی غم هامو فراموش کنم " بعضیا رو بهتر بشناسم"

خودمو بسازمو یه ادم دیگه ای بشم... لپ مطلب اینکه از قسمت غم ها اکزیت شدم ...

میرفتم فوتسال که عشقمه(استعدادشم دارما) شبام میرفتم (و گاهی میرفتیم ) ماهی گیری با قلاب

یه بار یه ماهی ۵+۱ کیلویی گرفتم   ملت کف کردن لاف نمیزنم عکسش اون بالا هست

یه بارم گم شدیم (اخه بندر نبودم...رفته بودم شهرستان ) دوستمم باهام بود بهم گفت میدونی الان کجاییم؟

گفتم اره تو جزیره ادم خورا ( مصطفی در جزیره ادم خورا )...چقدرم راه رفتیم تا بلاخره راه رو پیذا کردیم...

سرتونو درد نیارم بای (فعلا)

 


نوشته شده توسط mostafa در شنبه ششم مهر 1387




بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی

هنوز هوامو داریو هنوز صدامو می شنوی

بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تمومه قصه مون هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی

تویی که قصه طلوع عشق رو گفتیو دوست دارمو نگفتی

گفتیو دوست دارمو نگفتی

بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگ براش

اونی که وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش

اون که هنوز دوسش داری اون که هنوز هم نفسه

بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم ! بذار ، اگرچه بی خیالمی


نوشته شده توسط mostafa در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387






دیگر چونان مثل قبل نیستم که های هوی کنم.


دیگر شده ام برگی خشک و تنها میان پیاده رویی.


شلوع و پر ازدحام....


برگی که آدمها پا میگذارند روی قلبش و رد میشوند


و شاید کودکی از صدای خش خش او لذت میبرد...


و تکه تکه میکنند برگی را که خود شکسته از دوران...


و تو ای عابر آنچنان باش که مینمایی و چون باد های و هوی کن.


و تمام دلها را فتح کن


و بگذار دوستت داشته باشند.


نه اینکه تو را بشکنند مثل من....

نوشته شده توسط mostafa در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387